مغالطه ، طبقهبندي و انواع آن
تعريف مغالطه ، طبقهبندي و انواع آن
تعریف مغالطه
مغالطه ،شکلی از استدلال است که نتیجه آن، تابع مقدمه یا مقدمه هایش نیست. به عبارت دیگر، مغالطه، قیاسِ فاسدى است که به نتیجه صحیحى نینجامد.
حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح، سوفسطاییان چنین شیوه نادرستى را درانداختند و سقراط و افلاطون و به ویژه ارسطو، با آنان به مقابله برخاستند. به تدریج، شکلهاى دیگرى از مغالطه به وجود آمد، به طورى که اکنون قیاس مغالطه، بیشتر از قیاس صحیح در کلمات فیلسوفان و... وجود دارد.
دکتر علی اصغرخندان مغالطهرا اینگونه تعریف کرده است: «تعريف عامتر و كليتري نيز وجود دارد كه در آن انواع خطاها و آشفتگيهايي كه كم و بيش مرتبط با خطاي در استدلال است نيز به معناي وسيع كلمه مغالطه ناميده ميشود. طبق اين تعريف، وقوع مغالطات را ميتوان در حوزه عالم استنتاج در نظر گرفت، به اين معنا كه شخص با مقدمات يا بدون مقدمات، از راههاي منطقي يا غير آن و به صورت معتبر يا غيرمعتبر بخواهد صدق يا كذب گزارهاي را نتيجه بگيرد، به ويژه اين كه بخواهد در مقام تفهيم يا تاثيرگذاري، مدعا يا محتواي گزارهاي را به افراد ديگر منتقل كند. چنين نتيجهگيري يا گذر استنتاجي چيزي است كه متصف به مغالطي بودن ميشود. در عامترين تعريف، گاهي عنوان مغالطه حتي به چيزي در حد يك باور نادرست اطلاق ميشود.»
در تعريف مغالطه همچنين ميتوان گفت كه عدهاي به عمد یا غیرعمد، استدلالهايي ميآورند كه در ظاهر صحیحاند اما معنا و محتوایى خطاآلود و مغلطهآمیز دارند.
طبقه بندی مغالطه ها
دکتر خندان مغالطه ها را در قالب ۵ بخش بدین شرح تقسیم بندی نموده: (۱) مغالطات ابهام (۲)مغالطات عدم دقت برای گمراهسازی(۳) مغالطات نقل(۴) مغالطات ادعای بدون استدلال و(۵) مغالطات مقام نقد.
در این نوشتار بر آنیم فهرستی از مغالطات بدون استدلال و مغالطات در مقام نقد را همراه با تعریفی موجز و مثال ارائه نماییم.
مغالطات ادعای بدون استدلال
مغالطه بستن راه استدلال: ایجاد زمینهای برای طلب نکردن دلیل ازسوی مخالفان و سلب امکان نقّادیِ مدعای موردنظر.
مثال: به نظرم که او انسان بسیار متقلبیاست؛ من وقتی به قیافه این آدمها نگاه میکنم، به خوبی متوجه میشوم.
مغالطه هر بچه مدرسه ای، می داند: ادعای اینکه آن مدعا بسیار واضح و بدیهیست و نیاز به استدلال ندارد؛ جایی است که در بحث برای این که کسی سخن خود را درست و بدیهی جلوه دهد بگوید این را که هر بچه مدرسه ای می داند.با این حرف فرد استدلال کننده می خواهد از راه ایجاد ترس و شرمندگی از این که حتی به اندازه بچه مدرسه ای هم نمی داند وادار به پذیرش حرف شود.
مثال: حتی بچه مدرسه ای هم می داند برای چیدن میوه ی برجام باید مدتی صبر کرد./ هر بچه مدرسه ای هم می داند که عادت کردن انسان به هر چیزی مانع رشد و تکامل اوست.
مغالطه مسموم کردن(چاه)سرچشمه: نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان آن مدعا یا کسانی که تردید میکنند.
مثال: من با این که رهبران مذهبی محافظ شخصی داشته باشند، مخالفم. فراموش نکنید که اولین کسی که در اسلام محافظ شخصی داشت، معاویه بود./ فقط بچههای شیطان و تنبل هستند که ریاضی را دوست ندارند.
مغالطهٔ تلهگذاری: نسبت دادن یک صفت مثبت و ممدوح به موافقان آن مدعا یا مخاطبانی که آن را میپذیرند.
مثال: قربون هيكل ورزش كاري و مرام پهلوونيت،اين اثاثيه را اشتباه آورده ام اين جا ،كمك كن آنها را برگردانيم سرجاي اول/ پیشنهاد من برای نام شرکت «آرمانشهر» است و هر انسان فرهیخته و اهل ذوقی این را می پسندد.
مغالطهٔ توسل به جهل: اینکه مدعای موردنظر نفی نشدهاست یا دلیلی برخلاف آن نیست؛ پس آن درست است.
مثال: مقاله او باید دقیق و عالمانه باشد؛ زیرا تا کنون یک نقد و اعتراض علمی ندیدهام که به آن وارد شده باشد./اعتقاد به وجود جن خرافه ای بیش نیست، زیرا من حتی یک کتاب علمی هم در این مورد ندیده ام.
مغالطهٔ طلب برهان از مخالفان : درخواست از مخاطبان که اگر مدعای موردنظر را نمیپذیرند، بر ضد آن دلیل بیاورند.
مثال: از ملانصرالدین پرسیدند مرکز زمین کجاست. ملانصرالدین گفت: «همینجا که ایستادهام». مردم گفتند: «چرا؟» گفت: «اگر باور ندارید، اندازه بگیرید!»
مغالطهٔ طردِ شُقوق: با ذکر عیوب شُقوق مختلف، مطلوبیت شِقّ موردنظر را اثبات کردن.
مثال:کاشت گندم بهترین انتخاب برای زراعت در این منطقه است، زیرا محصولات دیگر مانند سیب زمینی، پیاز و...در این خاک آزمایش شده و رشد محصولات آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
مغالطهٔ تکرار: اساس این مغالطه آن است که به جای آوردن دلیل برای اثبات یک مدعا، تنها به تکرار مدعا می پردازیم. این تکرار اگرچه جایگزین دلیل نمی شود، اما از نظر روانی روی مخاطب اثر دارد.
مثال: براي چندمین بار می گویم تنها راه برون رفـت از بـن بسـت سیاسـی موجـود، قبـول دموکراسی به معناي واقعی آن است./ صد بار گفتم این برنامه برای شرکت ضرر و زیان به بار می آورد؛ گوش نکردید./ پودر لباسشویی «برف» لباسهای شما را مانند برف تمیز می کند، مانند برف سفید می کنند، آری مثل برف.
فضلفروشی: این مغالطه زمانی صورت می گیرد که کسی ضعف ادله ی خود را بوسیله ی کلمات ثقیل و پیچیده بپوشاند و سعی کند مخاطب خود را مرعوب نماید و چنین وانمود کند که او دارای مراتب فضل و کمال است و همه ی این حیله ها را برای پوشاندن عیب و سخن انجام میدهد.
مثال: به جای این که بگوید هر انسانی خودش را دوست دارد، از این کلمات استفاده کند: "حب الذات در انسان مفطور است و قاطبه ی انسان ها جبلتاً میل به جلب المنفعة و دفع المضرة دارند."
کمیتگرایی افراطی: این مغالطه ناشی از این حقیقت است که ذکر اعداد و ارقام و بیان کمیت یک چیز، معمولاً نشانگر دقت در اظهارنظر درباره ی آن موضوع است، اما اگر عدد و رقم در جای نامناسبی ذکر شود، مرتکب مغالطه شده ایم.
مثال: نود درصد محبوبیت او در مردم به دلیل بیان قوی و سخنرانی های زیبای اوست.
مغالطه ی بار ارزشی کلمات : استفاده از کلماتی با بار ارزشیِ مثبت و منفی بهجای استدلال یک مدعا.
مثال: گاز انبر در مناظره ی انتخاباتی روحانی و قالیباف/ هولوکاست هسته ای، ترکمنچای هسته ای، اقتصاد کمیته امدادی و... «کلمات او چرند و مهمل و مزخرف است.» به جای «در متن او اشتباهاتی دیده میشود.»
مغالطهٔ توسل به احساسات: تأثیر روانی بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف برای منحرف کردن او از مقام استدلال.
مثال: حسادت برادران حضرت یوسف به ایشان
مغالطه تهدید: جایگزین کردن زور بهجای استدلال؛ یعنی اگر مدعای موردنظر را نپذیرد، آسیبی به او خواهد رسید.
مثال: اگر شما قول مساعدت به ما ندهید،موجبات رسوایی خود را فراهم می کنید، زیرا مجبور خواهیم شد این عکس ها را به روزنامه ها بفرستیم.
مغاطه تطمیع: جایگزین کردن منفعتطلبی بهجای استدلال؛ یعنی اگر مدعای موردنظر را بپذیرد، نفعی به او میرسد.
مثال: آقای سعید شایسته ترین فرد هستند که می توانند مدیر عامل شوند، اگر شما نیز به ایشان رأی بدهید از یک ماه مرخصی با حقوق بهره مند خواهید شد.
مغالطه جلب ترحم: جایگزین کردن ترحم و دلسوزی بهجای استدلال؛ یعنی تشویق به پذیرفتن سخن شخص قابل ترحم.
مثال: اگر ما تصمیم بگیریم که این کارگر را اخراج کنیم، همسر بیمارش از دنیا خواهد رفت و کودکانش در کوچه و بیابان آواره خواهند شد.
مغالطه آرزواندیشی: جایگزین کردن امید و آرزو بهجای استدلال.
مثال: سرکار رفتن در چنین هوای نامناسبی، هیچ خیری به کسی نمی رساند، من که امروز در خانه استراحت می کنم. (من دوست دارم این طور نباشد، پس این طور نیست!)
مغالطه عوامفریبی: آن است که شخص به جای استدلال و اقامه برهان و سبب عقلی برائ اثبات یک عقیده، سعی می کند از طریق تحریک احساسات و هیجان های جمعی و توسل به عواطف و جو حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجه مطلوب خود را به دست آورد. مغاطله عوام فریبی به دو شکل مستقیم و غیرمستقیم صورت می گیرد. شیوه مستقیم شخص گروه بسیاری را در یک سخنرانی مخاطب قرار می دهد و با سخنان مهیج، شور و اشتیاق مردم را بر می انگیزد و تحت تاثیر عواطف به وجود آمده، آنها را نسبت به نتیجه مطلوب خود متقاعد می سازد. این روش را توسل به هیجان می نامند. شیوه غیر مستقیم ارتباطی به بیانات شفاهی ندارد و در آن فرد با گفتار یا نوشتار خود مردم را مخاطب قرار می دهد. مخاطب او تک تک مردم می باشند نه توده مردم.
مثال : سخنان محرک در یک سخنرانی / آگهی تبلیغاتی : مارادونا هم کوکا کولا می نوشد…
مغالطهٔ توسل به مرجع کاذب : مغالطهای است که در آن دلیل درست بودن یک گزاره این دانسته میشود که کسانی دیگر آن را درست میدانند. خود یک مرجع یک دلیل منطقی برای اثبات یک گزاره نیست اما دلیلهایی که آن مرجع برای اثبات آن گزاره آوردهاست، ممکن است دلیلهایی منطقی باشند و درصورت ارائه، این دلیلها باید بررسی شوند.
مثال: الف: ببینم تو چرا تازگیها اینقدر میخوابی؟ ب: چون تو مقالهٔ پروفسور ایزابل نوشته که خواب برای سلامتی مفید است.
مغالطهٔ تجسم: فرض و گمانِ یک جسم عینی و خارجی بهازای هریک از الفاظ و کلمات.
مثال: خواب عجب چیز بدی است!گاهی در لحظات حساس فرا می رسد و انسان را از خود بی خود می کند. (منظور این است که انسان گاهی در لحظات حساس می خوابد.)/ الرحمن غلی العرش استوی: خداوند رحمان بر تخت(حکومت و تدبیرجهان) قرار گرفت.
مغالطات مقام نقد
مغالطه پارازیت: ایجاد وقفه در ارائهٔ یک سخن یا پیام و یا ایجاد مانع در رسیدنِ آن به مخاطب.
مثال:
ـ این دو دلیل خیلی مهم استو تازه برای این کار دلیل دیگری هم وجود دارد و آن این که ...
ـ ببخشید من یک لحظه می روم دستشویی ...
مغالطه حرف شما مبهم است: مبهم و نامفهوم شمردن سخنی که مبهم نیست.
مثال: در مورد طرحی که شما ارائه کرده اید واقعیت این است که طرح شما خیلی مبهم و نارسا بود و من نمی توانم درباره آن قضاوت کنم. / این که شما می گویید مطبوعات ما باید از حمایت دولت برخوردار باشد، ممکن است بگویید منظورتان از حمایت دقیقاً چیست؟
مغالطه تکذیب: دروغ و غیرواقعی معرفی کردن یک مدعا.
مثال: عجیب است که عده ای هنوز به پدیده هایی مانند طی الارض اعتقاد دارندف به نظر من این مطالب با عقل سلیم سازگار نیست، چیزی نیست جز حاصل توهم یا دروغ پردازی عده ای شیاد. / خبرنگار این روزنامه مدعی است که خودش ان صحنه را دیده اما این داعا کذب محض است.
مغالطه این که چیزی نیست: پیشپا افتاده تلقی کردن یک مدعا.
مثال: طرح شما چیز مهمی نبود، مساله قابل توجهی را مطرح نکرد و به نظر من اصلاً لازم نبود وقت جلسه را بگیرید.
مغالطه این که مغالطه است: مغالطهآمیز معرفی کردنِ سخنی که مغالطهآمیز نیست، بدون ارائهٔ دلیل برای آن.
مثال: شما در مقاله خود مزتکب تناقض گویی های عجیبی شده اید./ شما در دانشکده فلسفه تحصیل کرده اید، درست است؟ بله! به همین دلیل است که خوب می دانید در حرفهایتان چطور سفسطه و مغلطه کنید!
مغالطهٔ انگیزه و انگیخته (توسل به شخص): نقد گوینده بهجای نقد گفتهٔ او.
مثال: فلسفه هگل جز پاره ای مهملات بی معنا چیزی نیست،هگل در یک طبقه مرفه زندگی می کرد و دائما در عیش و خوشگذرانی بود و نتیجه این شد که وقتی در دفتر کارش نشسته بود تا فلسفه بنویسد این مهملات را سرهم کرده است. / به هیچ وجه پیشنهاد آنها را نخواهم پذیرفت ، زیرا می دانم متأثر از جناح تندرو هستند.
مغالطه توهین: این مغالطه وقتی اتفاق می افتد که شخص در مقام نقد سخن دیگری با دشنام دادن و ناسزا گفتن درباره شخصیت گوینده سعی کند چهره ی او را مخدوش و منفور جلوه دهد و از این امر خطا و باطل بودن استدلالش را نتیجه بگیرد.
مثال: این مقاله ارزش خواندن ندارد، نویسنده آن شخص هرزه ای است که چندین بار به جرم دزدی و دیگر جرایم دستگیر و زندانی شده است.
مغالطهٔ منشأ: اشاره به اینکه سرچشمه و اصل موضوع موردنقد، از شخصیت مذمومی بودهاست. [مغالطه ژنتیک]
مثال: تأخیر قطارها نباید موجب آزردگی شما شود، زیرا موسولینی اولین کسی بود که دستور داد قطارها سر وقت حرکت کنند. / مخالفت با تبلیغات تجاری بر روی اتوبوسها تنها از سوی عده ای در جنوب شهر و مناطق فقیرنشین انجام شده و میتوان آن را نادیده گرفت.
مغالطهٔ پهلوانپنبه: وقتی کسی با یک مدعای قوی برخورد می کند و می بیند قدرت مقابله با ان را ندارد، به جای آن یک مدعای سست و ضعیف را به طرف مقابل خود نسبت می دهد و به جاری رد کردن مدعای اصلی به رد مدعای ضعیف می پردازد.
مثال: حدود ده مقاله در نقد و رد سخنرانی ماه گذشته شما در مطبوعات چاپ شده،آیا بطلان نظریه ای که از آن طرفداری می کنید، دلیل بیشتری نیاز دارد؟
مغالطهٔ کاملِ نامیسر: رد همهٔ راهحلهای موجود با اشاره به نقاط ضعف آنها و یا مقایسه با کاملِ نامیسر.
مثال: من انگیزه ای برای شرکت در انتخابات ندارم، زیرا هیچ یک از نامزدها دارای تمام شرایط مطلوب نیست.
مغالطه ارزیابی یکطرفه: تنها به نقاط ضعف یا قوت موضوعی اشاره کردن و نادرستی یا درستی آن را نتیجه گرفتن.
مثال: پیشنهاد می کنم ازدواج نکنی زیرا تحمل سختی های آن را نخواهی داشت. محدود شدن آزادی شخصی، مسئولیت سنگین همسر و فرزندان، بار کمرشکن هزینه های روز افزون و... هیچ فکر کرده ای؟!
مغالطه مناقشه در مثال: بهجای رد مدعا، در مثالها و مصادیق آن تردید کردن.
مثال: تحقیقات جامعه شناسی نشان میدهد که نشبت به نسل گذشته ، جوانان این دوره و زمانه خیلی بی ادب شده اند. اتفاقاً دیروز پسر همین همسایه بغلی در خیایان به من تنه زد و حتی نیستاد تا عذر خواهی کند.
اما پسر همسایه که پسر کوچک ندارد.
مغالطهٔ تخصیص: رد یک مدعای کلی با اشاره به حالتی خاص و غیرطبیعی که در آن حالت، آن مدعا صادق نیست.
مثال: اینطور نیست که هر کار انسان نتیجه خاصی برای او در پی داشته باشد، زیرا ممکن است قبل از تحقق نتایج عمل، یک سنگ آسمانی فرود آید و به آن شخص اصابت کند!
مغالطه بهانه: نپذیرفتن سخنی بهدلیل برخی اشکالات جزئی.
مثال: شما که مرا اینقدر تشویق می کنید نمازم را در مسجد بخوانم ، هیچ فکر نمی کنید وقتی در مسجد نماز میخوانم خانه ام آتش بگیرد چه کسی می خواهد خبر دهد تا از خطر جلوگیری کنیم.؟!
مغالطهٔ سوال مرکب: ادغام سؤالات در سؤالی که مبتنی بر پیشفرضهاییست که مخاطب قبول ندارد.
مثال: آقای وزیر! لطفاً بفرمایید چرا کشور شما هنوز با ورود توریست و جهانگرد مخالفت می کند و بودجه ای برای گسترش صنعت توریسم اختصاص نمی دهد؟












نقطه سر خط؛ پنجره ای است برای انتقال و انتشار دغدغه هایم!