مغالطه ، طبقه‌بندي و انواع آن

تعريف مغالطه ، طبقه‌بندي و انواع آن

 تعریف مغالطه

مغالطه ،شکلی از استدلال است که نتیجه آن، تابع مقدمه یا مقدمه ‏هایش نیست. به عبارت دیگر، مغالطه، قیاسِ فاسدى است که به نتیجه صحیحى نینجامد.

حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح، سوفسطاییان چنین شیوه نادرستى را درانداختند و سقراط و افلاطون و به ویژه ارسطو، با آنان به مقابله برخاستند. به تدریج، شکل‏هاى دیگرى از مغالطه به وجود آمد، به طورى که اکنون قیاس مغالطه، بیشتر از قیاس صحیح در کلمات فیلسوفان و...  وجود دارد.

دکتر علی اصغرخندان مغالطهرا اینگونه تعریف کرده است: «تعريف عام‌تر و كلي‌تري نيز وجود دارد كه در آن انواع خطاها و آشفتگي‌هايي كه كم و بيش مرتبط با خطاي در استدلال است نيز به معناي وسيع كلمه مغالطه ناميده مي‌شود. طبق اين تعريف، وقوع مغالطات را مي‌توان در حوزه عالم استنتاج در نظر گرفت، به اين معنا كه شخص با مقدمات يا بدون مقدمات، از راه‌هاي منطقي يا غير آن و به صورت معتبر يا غيرمعتبر بخواهد صدق يا كذب گزاره‌اي را نتيجه بگيرد، به ويژه اين كه بخواهد در مقام تفهيم يا تاثيرگذاري، مدعا يا محتواي گزاره‌اي را به افراد ديگر منتقل كند. چنين نتيجه‌گيري يا گذر استنتاجي چيزي است كه متصف به مغالطي بودن مي‌شود. در عام‌ترين تعريف، گاهي عنوان مغالطه حتي به چيزي در حد يك باور نادرست اطلاق مي‌شود.»

در تعريف مغالطه همچنين مي‌توان گفت كه عده‌اي به عمد یا غیرعمد، استدلال‌هايي مي‌آورند كه در ظاهر صحیح‌اند اما معنا و محتوایى خطاآلود و مغلطه‏آمیز دارند.

طبقه بندی مغالطه ها

دکتر خندان مغالطه ها را در قالب ۵ بخش بدین شرح تقسیم بندی نموده: (۱) مغالطات ابهام (۲)مغالطات عدم دقت برای گمراه‌سازی(۳) مغالطات نقل(۴) مغالطات ادعای بدون استدلال و(۵) مغالطات مقام نقد.

در این نوشتار بر آنیم فهرستی از مغالطات بدون استدلال و مغالطات در مقام نقد را همراه با تعریفی موجز و مثال ارائه نماییم.

 

مغالطات ادعای بدون استدلال

مغالطه بستن راه استدلال: ایجاد زمینه‌ای برای طلب نکردن دلیل ازسوی مخالفان و سلب امکان نقّادیِ مدعای موردنظر.

مثال: به نظرم که او انسان بسیار متقلبی‌است؛ من وقتی به قیافه این آدم‌ها نگاه می‌کنم، به خوبی متوجه می‌شوم.

مغالطه هر بچه مدرسه ای، می داند: ادعای این‌که آن مدعا بسیار واضح و بدیهی‌ست و نیاز به استدلال ندارد؛ جایی است که در بحث برای این که کسی سخن خود را درست و بدیهی جلوه دهد بگوید این را که هر بچه مدرسه ای می داند.با این حرف فرد استدلال کننده می خواهد از راه ایجاد ترس و شرمندگی از این که حتی به اندازه بچه مدرسه ای هم نمی داند وادار به پذیرش حرف شود.

مثال: حتی بچه مدرسه ای هم می داند برای چیدن میوه ی برجام باید مدتی صبر کرد./ هر بچه مدرسه ای هم می داند که عادت کردن انسان به هر چیزی مانع رشد و تکامل اوست.

مغالطه مسموم کردن(چاه)سرچشمه: نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان آن مدعا یا کسانی که تردید می‌کنند.

مثال: من با این که رهبران مذهبی محافظ شخصی داشته باشند، مخالفم. فراموش نکنید که اولین کسی که در اسلام محافظ شخصی داشت، معاویه بود./ فقط بچه‎های شیطان و تنبل هستند که ریاضی را دوست ندارند.

مغالطهٔ تله‌گذاری: نسبت دادن یک صفت مثبت و ممدوح به موافقان آن مدعا یا مخاطبانی که آن را می‌پذیرند.

مثال: قربون هيكل ورزش كاري و مرام پهلوونيت،اين اثاثيه را اشتباه آورده ام اين جا ،كمك كن آنها را برگردانيم سرجاي اول/  پیشنهاد من برای نام شرکت «آرمانشهر» است و هر انسان فرهیخته و اهل ذوقی این را می پسندد.

مغالطهٔ توسل به جهل: این‌که مدعای موردنظر نفی نشده‌است یا دلیلی برخلاف آن نیست؛ پس آن درست است.

مثال: مقاله او باید دقیق و عالمانه باشد؛ زیرا تا کنون یک نقد و اعتراض علمی ندیده‌ام که به آن وارد شده باشد./اعتقاد به وجود جن خرافه ای بیش نیست، زیرا من حتی یک کتاب علمی هم در این مورد ندیده ام.

مغالطهٔ طلب برهان از مخالفان : درخواست از مخاطبان که اگر مدعای موردنظر را نمی‌پذیرند، بر ضد آن دلیل بیاورند.

مثال: از ملانصرالدین پرسیدند مرکز زمین کجاست. ملانصرالدین گفت: «همین‌جا که ایستاده‌ام». مردم گفتند: «چرا؟» گفت: «اگر باور ندارید، اندازه بگیرید!»

مغالطهٔ طردِ شُقوق: با ذکر عیوب شُقوق مختلف، مطلوبیت شِقّ موردنظر را اثبات کردن.

مثال:کاشت گندم بهترین انتخاب برای زراعت در این منطقه است، زیرا محصولات دیگر مانند سیب زمینی، پیاز و...در این خاک آزمایش شده و رشد محصولات آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.

مغالطهٔ تکرار: اساس این مغالطه آن است که به جای آوردن دلیل برای اثبات یک مدعا، تنها به تکرار مدعا می پردازیم. این تکرار اگرچه جایگزین دلیل نمی شود، اما از نظر روانی روی مخاطب اثر دارد.

مثال: براي چندمین بار می گویم تنها راه برون رفـت از بـن بسـت سیاسـی موجـود، قبـول دموکراسی به معناي واقعی آن است./ صد بار گفتم این برنامه برای شرکت ضرر و زیان به بار می آورد؛ گوش نکردید./ پودر لباسشویی «برف» لباسهای شما را مانند برف تمیز می کند، مانند برف سفید می کنند، آری مثل برف.

فضل‌فروشی: این مغالطه زمانی صورت می گیرد که کسی ضعف ادله ی خود را بوسیله ی کلمات ثقیل و پیچیده بپوشاند و سعی کند مخاطب خود را مرعوب نماید و چنین وانمود کند که او دارای مراتب فضل و کمال است و همه ی  این  حیله ها  را  برای  پوشاندن  عیب  و  سخن  انجام  میدهد.

مثال: به جای  این که  بگوید  هر  انسانی خودش را دوست دارد، از این کلمات استفاده کند: "حب الذات در انسان مفطور است و قاطبه ی انسان ها جبلتاً میل به جلب المنفعة و دفع المضرة دارند."

کمیت‌گرایی افراطی: این مغالطه ناشی از این حقیقت است که ذکر اعداد و ارقام و بیان کمیت یک چیز، معمولاً نشانگر دقت در اظهارنظر درباره ی آن موضوع است، اما اگر عدد و رقم در جای نامناسبی ذکر شود، مرتکب مغالطه شده ایم.

مثال: نود درصد محبوبیت او در مردم به دلیل بیان قوی و سخنرانی های زیبای اوست.

مغالطه ی بار ارزشی کلمات : استفاده از کلماتی با بار ارزشیِ مثبت و منفی به‌جای استدلال یک مدعا.

مثال: گاز انبر در مناظره ی انتخاباتی روحانی و قالیباف/ هولوکاست هسته ای، ترکمنچای هسته ای، اقتصاد کمیته امدادی و... «کلمات او چرند و مهمل و مزخرف است.» به جای «در متن او اشتباهاتی دیده می‌شود.»

مغالطهٔ توسل به احساسات: تأثیر روانی بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف برای منحرف کردن او از مقام استدلال.

مثال: حسادت برادران حضرت یوسف به ایشان

مغالطه تهدید: جای‌گزین کردن زور به‌جای استدلال؛ یعنی اگر مدعای موردنظر را نپذیرد، آسیبی به او خواهد رسید.

مثال: اگر شما قول مساعدت به ما ندهید،موجبات رسوایی خود را فراهم می کنید، زیرا مجبور خواهیم شد این عکس ها را به روزنامه ها بفرستیم.

مغاطه تطمیع: جای‌گزین کردن منفعت‌طلبی به‌جای استدلال؛ یعنی اگر مدعای موردنظر را بپذیرد، نفعی به او می‌رسد.

مثال: آقای سعید شایسته ترین فرد هستند که می توانند مدیر عامل شوند، اگر شما نیز به ایشان رأی بدهید از یک ماه مرخصی با حقوق بهره مند خواهید شد.

مغالطه جلب ترحم: جایگزین کردن ترحم و دلسوزی به‌جای استدلال؛ یعنی تشویق به پذیرفتن سخن شخص قابل ترحم.

مثال: اگر ما تصمیم بگیریم که این کارگر را اخراج کنیم، همسر بیمارش از دنیا خواهد رفت و کودکانش در کوچه و بیابان آواره خواهند شد.

مغالطه آرزواندیشی: جای‌گزین کردن امید و آرزو به‌جای استدلال.

مثال: سرکار رفتن در چنین هوای نامناسبی، هیچ خیری به کسی نمی رساند، من که امروز در خانه استراحت می کنم. (من دوست دارم این طور نباشد، پس این طور نیست!)

مغالطه عوام‌فریبی: آن است که شخص به جای استدلال و اقامه برهان و سبب عقلی برائ اثبات یک عقیده، سعی می کند از طریق تحریک احساسات و هیجان های جمعی و توسل به عواطف و جو حاکم، نوعی تصدیق جمعی نسبت به نتیجه مطلوب خود را به دست آورد. مغاطله عوام فریبی به دو شکل مستقیم و غیرمستقیم صورت می گیرد. شیوه مستقیم شخص گروه بسیاری را در یک سخنرانی مخاطب قرار می دهد و با سخنان مهیج، شور و اشتیاق مردم را بر می انگیزد و تحت تاثیر عواطف به وجود آمده، آنها را نسبت به نتیجه مطلوب خود متقاعد می سازد. این روش را توسل به هیجان می نامند. شیوه غیر مستقیم ارتباطی به بیانات شفاهی ندارد و در آن فرد با گفتار یا نوشتار خود مردم را مخاطب قرار می دهد. مخاطب او تک تک مردم می باشند نه توده مردم.

مثال : سخنان محرک در یک سخنرانی /  آگهی تبلیغاتی : مارادونا هم کوکا کولا می نوشد…

مغالطهٔ توسل به مرجع کاذب : مغالطه‌ای است که در آن دلیل درست بودن یک گزاره این دانسته می‌شود که کسانی دیگر آن را درست می‌دانند. خود یک مرجع یک دلیل منطقی برای اثبات یک گزاره نیست اما دلیل‌هایی که آن مرجع برای اثبات آن گزاره آورده‌است، ممکن است دلیل‌هایی منطقی باشند و درصورت ارائه، این دلیل‌ها باید بررسی شوند.

مثال:  الف: ببینم تو چرا تازگی‌ها اینقدر می‌خوابی؟ ب: چون تو مقالهٔ پروفسور ایزابل نوشته که خواب برای سلامتی مفید است.

مغالطهٔ تجسم: فرض و گمانِ یک جسم عینی و خارجی به‌ازای هریک از الفاظ و کلمات.

مثال: خواب عجب چیز بدی است!گاهی در لحظات حساس فرا می رسد و انسان را از خود بی خود می کند. (منظور این است که انسان گاهی در لحظات حساس می خوابد.)/ الرحمن غلی العرش استوی: خداوند رحمان بر تخت(حکومت و تدبیرجهان) قرار گرفت.

 

مغالطات مقام نقد

مغالطه پارازیت: ایجاد وقفه در ارائهٔ یک سخن یا پیام و یا ایجاد مانع در رسیدنِ آن به مخاطب.

مثال:

ـ این دو دلیل خیلی مهم استو تازه برای این کار دلیل دیگری هم وجود دارد و آن این که ...

ـ ببخشید من یک لحظه می روم دستشویی ...

مغالطه حرف شما مبهم است: مبهم و نامفهوم شمردن سخنی که مبهم نیست.

مثال: در مورد طرحی که شما ارائه کرده اید واقعیت این است که طرح شما خیلی مبهم و نارسا بود و من نمی توانم درباره آن قضاوت کنم. / این که شما می گویید مطبوعات ما باید از حمایت دولت برخوردار باشد، ممکن است بگویید منظورتان از حمایت دقیقاً چیست؟

مغالطه تکذیب: دروغ و غیرواقعی معرفی کردن یک مدعا.

مثال: عجیب است که عده ای هنوز به پدیده هایی مانند طی الارض اعتقاد دارندف به نظر من این مطالب با عقل سلیم سازگار نیست، چیزی نیست جز حاصل توهم یا دروغ پردازی عده ای شیاد. / خبرنگار این روزنامه مدعی است که خودش ان صحنه را دیده اما این داعا کذب محض است.  

مغالطه این که چیزی نیست: پیش‌پا افتاده تلقی کردن یک مدعا.

مثال: طرح شما چیز مهمی نبود، مساله قابل توجهی را مطرح نکرد و به نظر من اصلاً لازم نبود وقت جلسه را بگیرید.

مغالطه این که مغالطه است: مغالطه‌آمیز معرفی کردنِ سخنی که مغالطه‌آمیز نیست، بدون ارائهٔ دلیل برای آن.

مثال: شما در مقاله خود مزتکب تناقض گویی های عجیبی شده اید./ شما در دانشکده فلسفه تحصیل کرده اید، درست است؟ بله! به همین دلیل است که خوب می دانید در حرفهایتان چطور سفسطه و مغلطه کنید!

مغالطهٔ انگیزه و انگیخته (توسل به شخص): نقد گوینده به‌جای نقد گفتهٔ او.

مثال: فلسفه هگل جز پاره ای مهملات بی معنا چیزی نیست،هگل در یک طبقه مرفه زندگی می کرد و دائما در عیش و خوشگذرانی بود و نتیجه این شد که وقتی در دفتر کارش نشسته بود تا فلسفه بنویسد این مهملات را سرهم کرده است. / به هیچ وجه پیشنهاد آنها را نخواهم پذیرفت ، زیرا می دانم متأثر از جناح تندرو هستند.

مغالطه توهین: این مغالطه وقتی اتفاق می افتد که شخص در مقام نقد سخن دیگری با دشنام دادن و ناسزا گفتن درباره شخصیت گوینده سعی کند چهره ی او را مخدوش و منفور جلوه دهد و از این امر خطا و باطل بودن استدلالش را نتیجه بگیرد.

مثال: این مقاله ارزش خواندن ندارد، نویسنده آن شخص هرزه ای است که چندین بار به جرم دزدی و دیگر جرایم دستگیر و زندانی شده است.

مغالطهٔ منشأ: اشاره به این‌که سرچشمه و اصل موضوع موردنقد، از شخصیت مذمومی بوده‌است. [مغالطه ژنتیک]

مثال: تأخیر قطارها نباید موجب آزردگی شما شود، زیرا موسولینی اولین کسی بود که دستور داد قطارها سر وقت حرکت کنند. / مخالفت با تبلیغات تجاری بر روی اتوبوسها تنها از سوی عده ای در جنوب شهر و مناطق فقیرنشین انجام شده و میتوان آن را نادیده گرفت.

مغالطهٔ پهلوان‌پنبه: وقتی کسی با یک مدعای قوی برخورد می کند و می بیند قدرت مقابله با ان را ندارد، به جای آن یک مدعای سست و ضعیف را به طرف مقابل خود نسبت می دهد و به جاری رد کردن مدعای اصلی به رد مدعای ضعیف می پردازد.

مثال: حدود ده مقاله در نقد و رد سخنرانی ماه گذشته شما در مطبوعات چاپ شده،آیا بطلان نظریه ای که از آن طرفداری می کنید، دلیل بیشتری نیاز دارد؟

مغالطهٔ کاملِ نامیسر: رد همهٔ راه‌حل‌های موجود با اشاره به نقاط ضعف آن‌ها و یا مقایسه با کاملِ نامیسر.

مثال: من انگیزه ای برای شرکت در انتخابات ندارم، زیرا هیچ یک از نامزدها دارای تمام شرایط مطلوب نیست.

مغالطه ارزیابی یک‌طرفه: تنها به نقاط ضعف یا قوت موضوعی اشاره کردن و نادرستی یا درستی آن را نتیجه گرفتن.

مثال: پیشنهاد می کنم ازدواج نکنی زیرا تحمل سختی های آن را نخواهی داشت. محدود شدن آزادی شخصی، مسئولیت سنگین همسر و فرزندان، بار کمرشکن هزینه های روز افزون و... هیچ فکر کرده ای؟!

مغالطه مناقشه در مثال: به‌جای رد مدعا، در مثال‌ها و مصادیق آن تردید کردن.

مثال: تحقیقات جامعه شناسی نشان میدهد که نشبت به نسل گذشته ، جوانان این دوره و زمانه خیلی بی ادب شده اند. اتفاقاً دیروز پسر همین همسایه بغلی در خیایان به من تنه زد و حتی نیستاد تا عذر خواهی کند.

اما پسر همسایه که پسر کوچک ندارد.

مغالطهٔ تخصیص: رد یک مدعای کلی با اشاره به حالتی خاص و غیرطبیعی که در آن حالت، آن مدعا صادق نیست.

مثال: اینطور نیست که هر کار انسان نتیجه خاصی برای او در پی داشته باشد، زیرا ممکن است قبل از تحقق نتایج عمل، یک سنگ آسمانی فرود آید و به آن شخص اصابت کند!

مغالطه بهانه: نپذیرفتن سخنی به‌دلیل برخی اشکالات جزئی.

مثال: شما که مرا اینقدر تشویق می کنید نمازم را در مسجد بخوانم ، هیچ فکر نمی کنید وقتی در مسجد نماز میخوانم خانه ام آتش بگیرد چه کسی می خواهد خبر دهد تا از خطر جلوگیری کنیم.؟!

مغالطهٔ سوال مرکب: ادغام سؤالات در سؤالی که مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی‌ست که مخاطب قبول ندارد.

مثال: آقای وزیر! لطفاً بفرمایید چرا کشور شما هنوز با ورود توریست و جهانگرد مخالفت می کند و بودجه ای برای گسترش صنعت توریسم اختصاص نمی دهد؟

انواع مغالطه (۴) بار ارزشی کلمات

مغالطه بار ارزشی کلمات

مقدمه
سوار ماشین زمان می شویم و به حدود ۴ سال قبل برمی گردیم؛ به زمانی که کشور در آستانه یک انتخاب بزرگ بود و مردم همه در تکاپوی انتخاب هشتمین رئیس جمهور ایران بودند(یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری).رقابت بسیار حساس بود، نظر سنجی ها از پیشتازی آقای قالیباف تا ۵ روز مانده به انتخابات حکایت می کردند اما در روز ۱۷ خردادماه ۱۳۹۲ یک اتفاق رخداد، اتفاقی که توانست جهت انتخاب مردم را تغییر دهد،  اکثر کارشناسان نتیجه انتخابات و پیروزی آقای روحانی را معلول آن حادثه و رخداد می دانند!

اما آن رخداد مهم چه بود؟ بله! در سومین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری، یک کلید واژه نقش اول این حادثه بود، کلید واژه ای با بار ارزشی منفی،یک عبارت جهت دار! در دوئل روحانی و قالیباف، وقتی آقای قالیباف خطاب به آقای روحانی گفت: " خاطرم هست سال هشتاد و دو که بنده فرمانده نیروی انتظامی بودم و شما دبیر امنیت ملی بعد از هجده تیر که هر سال به مناسبت سالگرد آن دانشجویان داخل و بیرون مراسمی می گذاشتند در جلسه ای به شما گفتم اجازه بدهید دفتر تحکیم وحدت مراسم بگیرد اما شما جناب روحانی گفتید: بابا دنبال دردسری؟ ول کن. چه مجوزی؟ بنده اصرار داشتم دانشجو باید حرف خودش را بزند اما در چارچوب قانون... من از حق دفاع کردم و برخی در مجلس ششم خود باعث نا آرامی ها بودند. اگر دم از آزادی و اقوام می زنیم باید در زمان قدرت نیز چنین عمل کنیم»
آقای روحانی در پاسخ؛ از یک کلید واژه استفاده کرد و گفت: « آقای قالیباف خیلی دلم نمی خواست بگویم اما شما مرا ناچار کردید، آنجا بحث این بود که شما می گفتید دانشجویان بیایند تا ما گاز انبری برنامه داریم تا کار را تمام کنیم... ما می گفتیم راه این نیست که مجوز بدهیم بعد گاز انبری آنها را دستگیر کنیم، راه این است که از ابتدا به آنها بگوییم یا مجوز نیست یا اگر هست بیایند کار خودشان را انجام دهند، تظاهرات کنند و مبدأ و انتها نیز معلوم باشد.»
بله از اینجا بود که کلید واژه ی «گاز انبـر» تیتر اول تمام رسانه ها و بروشورهای تبلیغاتی طرفداران روحانی شده و پربسامدترین واژه در ادبیات طرفداران روحانی شد و قالیباف علیرغم تمام تلاشها نتواست مخاطبان خود را در برابر این هجمه اقناع کند و اینگونه بود که بهره گیری از یک نوع استدلال بدون دلیل، توانست روحانی را بر مسند ریاست جمهوری بنشاند. این کلمه تنها یک گزارش ساده از یک اتفاق نبود. بلکه یکی از قدرتمندترین استدلال‌ها و ماندگارترین کلمات آن گفتگوها بود. حسن روحانی می‌توانست به جای اینکه بگوید:«شما می‌خواستید با یک حمله گاز انبری قضیه را جمع کنید»، بگوید: «شما می‌خواستید با آن‌ها برخورد نظامی کنید» از جهت نقل گزارش، همان بود. اما تأثیری که بر مخاطب و تماشاگر مناظره گذاشت، هیچگاه در کلمه «برخورد نظامی» نبود.

در حقیقت آقای روحانی توانست با بیان یک موضوع با تعبیری که دارای بار ارزشی منفی بود آقای قالیباف را شکست دهد، به این سبک از استدلال های بدون دلیل ، مغالطه ی بار ارزشی کلمات گفته می شود.


مغالطه ی بار ارزشی کلمات
هر چیزی که مسیر درست فکر کردن را منحرف کند، مغالطه است؛ مغالطه بار ارزشی کلمات، ناشی از این حقیقت است که می‌توان قضاوت دیگران را درباره یک موضوع به وسیله بیان آن موضوع با تعبیرهای مختلف عوض کرد. هنگامی که در بیان و توضیح یک موضوع، از کلماتی استفاده کنیم که دارای بار ارزشی مثبت یا منفی باشند و بدین وسیله بخواهیم آن موضوع را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی آن نشان دهیم، به این معنا که بدون بار ارزشی کلمات آن جمله را بیان کنیم، مرتکب این مغالطه شده‌ایم.»[اصغر خندان، مغالطات، ص ۱۴۸]

کلمه «گاز انبر» این قدرت را داشت، که توجیهات و پاسخ‌های بعدی محمدباقر قالیباف را تحت شعاع قرار دهد. تماشاگر مناظره مدام ذهنش درگیر کلمه گازانبر بود. این کلمه برایش تازگی داشت. حمله گازانبری با برخورد نظامی تفاوت معنایی دارند. برخورد نظامی این معنا را می‌رساند که نیروهای نظامی در سلسله مراتبشان به این نتیجه رسیده‌اند که با این آشوب یا اغتشاش برخورد کنند. اما حمله گازانبری این معنا را نمی‌رساند. از آن جمع کردن مسأله بدون فکر و یا تلاش برای حل کردن آن برمی آید. معنای مبهمی دارد اما این معنای مبهم خوش نیست و به سوی مسئولیت پذیری و تدبیر عاملین حمله ور می‌شود.
گاهی یک کلمه می‌تواند به تنهایی حامل یک استدلال باشد. معانی خاص با ارزش مثبت یا منفی در یک کلمه، به کمک می‌آیند تا گوینده به نتیجه دلخواهش برسد. تماشاگر بدون اینکه اصل داستان را بداند، «حمله گازانبری» را نمی‌پذیرد و آن را خطا می‌شمرد.


نمونه های دیگری از مغالطه ی بار ارزشی کلمات

نمونه‌ها و مثال‌های بسیاری می‌توان در این باره گفت که به برخی از آنها اشاره می گردد:
ـ «کلمات او چرند و مهمل و مزخرف است.» به جای «در متن او اشتباهاتی دیده می‌شود.»
ـ «من در اعتقادات خود ثابت قدم و استوار هستم و شما نسبت به پیش فرضهای خود لجاجت و تعصب می‌ورزید و او در موضع گیری‌های خود یک دنده و کله شق است.» به جای «ما بر باورهای خود مانده‌ایم».
ـ حرف چه کسی را باور کنم؟فرمایشات متین ایشان را که آرام بخش و روح افزاست یا اراجیف کسی را که موجب تیرگی و آشفتگی روح انسان می شود؟
ـ استفاده از واژه ها و عبارات «هولوکاست هسته‎ای»، «ترکمانچای هسته‎ای»، «ذلت هسته‎ای» به جای برجام
ـ استفاده از عبارات«اقتصاد صدقه ای»و « توسعه ی کمیته امدادی» در مخالفت با طرح هدفمندی یارانه ها
ـ سیاست کثیف است و یا سیاست بی پدر و مادر است.
ـ «میلوشویچ فرماندهان جنگی خود را احضار کرد» به جای «آقای میلوشویچ با مسئولان نیروهای دفاعی به مشورت پرداخت. »

نا گفته نماند این قاعده می تواند در جملات با برداشت مثبت نیز به کار رود، مانند:
ـ استفاده از واژه ی «وزارت دفاع» به جای «وزارت جنگ»
ـ استفاده از واژه ی «مدافعان حرم» و «شهدای مدافع حرم»  به جای جنگویان اعزامی به سوریه.
ـ استفاده از جمله «آقای کلنتون با مسئولان نیروهای دفاعی به مشورت پرداخت» بهجای «کلینتون فرماندهای جنگی خود را احضار کرد»


ترکیب مغالطه بار ارزشی کلمات با مغالطه های دیگر
در برخی مواقع مغالطه بار ارزشی کلمات با مغالطه های دیگر نیز بکار رفته و مکمل یکدیگر می شوند؛مغالطه هایی مانند «تله گذاری» ، «مسموم کردن چاه» ، «تهدید» و...  که به جای استدلال از گیر انداختن مخاطب در یک موقعیت خوب یا بد استفاده می کنند؛ اگر گوینده بداند واژه ای که استفاده میکند برای مخاطب بار ارزشی منفی دارد، می تواند با استفاده از مغالطه ی مسموم کردن چاه، سخنانی را بیان کند و یا با بیان مطالبی تهدید آمیز او را از ادامه محاجه باز دارد. مثالهایی در این زمینه را ببینیذ:

ـ تمام کسانی که به حکم اعدام انتقاد دارند، گرایش های تروریستی دارند. (ترکیب مغالطه ی بار ارزشی کلمات و مسموم کردن چاه)
ـ تمام روشنفکران و دانشمندان از این نظریه پیروی می کنند معلوم است که نظریه ی مهم و معتبری است.
(تر کیب مغالطه بار ارزشی کلمات و تله گذاری)
_ آقای روحانی خطاب به قالیباف: «آقای قالیباف شما می گفتید دانشجویان بیایند تا برنامه داریم تا گاز انبری کار را تمام کنیم، شما به بحث های آن زمان برنگردید، حرفبرای گفتن زیاد است، این سینه پر است از مسائل فراوان اما اینجا جای بازگو کردنش نیست» (ترکیب مغالطه بار ارزشی کلمات و مغالطه ی تهدید)


جمع بندی
با عنایت به آنچه گفتهشد؛ «مغالطه ی بار ارزشی کلمات» یا «عبارت جهت دار» ناشی از این است که می توان با استفاده از کلماتی که بار ارزشی مثبت یا منفی دارند جمله ای را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی نشان داده و برداشت های دیگران را مدیریت کرد.
البته بار ارزشی کلمات در شرایط گوناگون فرق می کند.مثلا در کشور های مارکسیستی کلمه کارگر بار ارزشی مثبت و بالعکس کلمه تاجر بار ارزشی منفی دارد و در کشور های سرمایه داری این موضوع بر عکس است. مثلا در کشور ما سرمایه داری که دارای بار ارزشی منفی بود هم اکنون در حال تغییر معنا و برداشت است.
نکته دیگر این که گاهی استفاده از بار ارزشی کلمات اجتناب نا پذیر است در این جا باید مراقب بود که به جای استدلال از بار ارزشی کلمات استفاده نشود و الا در صورت استدلال آوردن استفاده از بار ارزشی کلمات اشکالی ندارد.اما گاهی نباید اساسا استعمال چنین کلماتی را جایز دانست مثلا در متون علمی و فلسفی یا در جایی که در صدد اثبات استدلالی مطلبی هستیم.نباید از این کلمات استفاده کرد.همچنین مورخ در ذکر تاریخ نباید طوری خبر دهد که در قضاوت خوانندگان آینده تاثیر مثبت یا منفی بگذارد.

پایان

احمد باطبی؛ نماد وطن فروشی

نماد وطن فروشی

 اپیزود اول

سال ۱۳۷۹؛ تصویر یک معترض بر جلد مجله اکونومیست.

این تصویر مربوط به یکی از فعالان حوزه ی دانشجویی در وقایع تیرماه ۱۳۷۸ است، تصویری که بر روی جلد مجله اکونومیست انگلیسی نشست تا او« نماد جنش دانشجویی در ایران » شود. گفته می شود سناریوی گرفتن این تصویر با هماهنگی مجله اکونومیست و یک روزنامه داخلی در ایران طراحی و به مرحله اجرا درآمد، در خونی بودن این پیراهن و حتی دانشجو بودن فرد، جای تردید جدی وجود دارد. (۱۳۷۹)  

 http://s8.picofile.com/file/8280634442/Economist_Batebi.jpg

 اپیزود دوم

نامه ۳۰ فعال سیاسی اپوزیسیون به ترامپ

یکشنبه ۵ دیماه ۱۳۹۵، حدود ۳۰ نفر از فعالان سیاسی خارج از کشور طی نامه ای ننگین به رئیس جمهوری آمریکا از وی خواستند تا ضمن تجدید نظر در مذاکرات هسته ای، تحریم های جدیدی را علیه ایران وضع کند.   

این خبر از سوی فاکس نیوز منتشر شده و اذعان گردید که این گروه خواستار ملاقات حضوری و یا تلفنی با ترامپ شده اند. خبرگزاری های مخالفِ جمهوری اسلامی ایران نیز به سرعت آن را باز نشرکردند.

در ذیل بخش هایی از نامه را می آوریم:

« در سال ۲۰۰۹، میلیون‌ها ایرانی خواهان دمکراسی به خیابان‌های تهران آمدند و خواستار حمایت رئیس‌جمهور اوباما از اعتراضاتشان شدند. در پاسخی ناامیدکننده، دولت رئیس‌جمهور اوباما در یک جهت‌گیری غیرقابل باور و با چرخشی ۱۸۰درجه‌ای نسبت به همه ارزش‌های بنیادین ایالات متحده آمریکا، هم‌زمان با به گلوله بسته شدن تظاهرکنندگان در خیابان‌های تهران، مشغول نامه‌نگاری پنهانی با خامنه‌ای رهبر مادام‌العمر ایران بود.

... تقسیم تروریست‌ها به خوب و بد و مذاکره و امضای قرارداد با حکومتی که در کنار حمایت کامل از گروه‌های تروریستی نظیر حماس و حزب‌الله و عملکردی مؤثر در مرگ هزاران سرباز جان برکف آمریکایی در عراق و لبنان، هنوز بر جایزه قتل نویسندگان و روزنامه‌نگاران در کشورهای دیگر اصرار دارد فقط و فقط زمینه‌ساز فجایعی به مراتب دردناک‌تر خواهد بود.

...داعش و حکومت اسلامی ایران، دو روی سکهٔ تروریسم بنیادگرانه اسلامی هستند. کابوس جهانی تروریسم بنیادگرای اسلامی تنها زمانی پایان خواهد یافت که خلافت اسلامی (داعش) و حکومت اسلامی در ایران جای خود را به نظام‌های منتخب مردمی طرفدار صلح و رفاه دهند.

... دولت جدید در همکاری با کنگره، باید تحریم‌های موجود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امپراتوری مالی خامنه‌ای را گسترش دهد و از وزارت خزانه‌داری بخواهد که این تحریم‌ها را به شدت به اجرا درآورد.

... برنامه موشک‌های بالستیک ایران، یک تهدید نه فقط برای منطقه که برای جهان است؛ ما از رئیس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که یک ائتلاف بین‌المللی را برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران و وادار کردن این رژیم برای متوقف کردن برنامه موشک بالستیک دوربردش تشکیل دهد.

...ما معتقدیم که ایالات متحده باید با رفتار مخرب سپاه در منطقه، در تمام جبهه‌ها، و با تمام ابزارهای موجود مقابله کند. پاشنه آشیل رژیم اسلامی این است که مردم ایران دیگر از آن حمایت نمی‌کنند. ما از دولت جدید می‌خواهیم که از ایرانیان طرفدار دمکراسی که هدفشان جایگزین کردن رژیم خمینیست تهران با یک حکومت مبتنی بر دمکراسی لیبرال است، پشتیبانی کند.»

در پایان این نامه آمده است: « ...ایرانِ بعد از حکومت اسلامی، ظرفیت آن را دارد که یکی از ثابت‌قدم‌ترین متحدان آمریکا در جهان باشد. ما امیدواریم که آمریکا تحت رهبری شما، به مردم ایران کمک کند تا کشورشان را از تندروهایی که چهار دهه است بر آن حکومت می‌کنند، پس بگیرند.»      

 http://s9.picofile.com/file/8280636400/2016_12_31_11_10_24.png

 اپیزود سوم

بازگشت به تصویر نخست

همانگونه که مشاهده گردید در بند بند این نامه حقارت و پلشتی موج می زند و مخاطب بلافاصله به دنبال آن است که بداند نویسندگان این نامه ی ننگین چه کسانی هستند.

البته نویسندگان نامه، افراد نام آشنایی نیستند اما یکی از آنها صاحب تصویر ابتدایی این نوشتار است، « احمد باطبی» فردی که در سال ۱۳۷۸ و در اقدامی ار قبل طراحی شده، پیراهنی به ظاهر خونین را بالای سر گرفت و یک عکاس از او عکس گرفته و بعد از آن در روزنامه های داخلی و خارجی منتشر شد. این تصویر باعث شد تا او را «نماد جنبش دانشجویی در ایران» بخوانند، در حالی که در دانشجو بودن او نیز تردید وجود داشت.http://s9.picofile.com/file/8280636826/98280_955.jpg

او بعدها دستگیر شد و پس از دادگاه به حبس محکوم گردید. در ادامه در خلال مرخصی و از طریق یکی از گروههای کردی به اربیل عراق و از آنجا به امریکا گریخته و در آنجا پناهنده شد. نتیجه خوش خدمتی های او فعالیت در شبکه ی صدا آمریکا بود و در ادامه نیز هم اکنون به عنوان فعال حقوق بشری در ایالات متحده مشغول فعالیت بر علیه جمهوری اسلامی ایران است.

 http://s9.picofile.com/file/8280636942/1244831_503.jpg

 اپیزود چهارم

باطبی نماد خیانت و وطن فروشی

بی تردید این ۳۰ نفر و هزاران همفکر داخلی و خارجی این طیف را باید خائن و وطن فروش خواند، لذا احمد باطبی که سعی شده بود نماد «جنبش دانشجویی در ایران» معرفی شود، حالا و به طور واقعی باید نماد «خیانت به وطن و وطن فروشی» شود. و مردم با دیدن این تصویر در ذهن آنان وطن فروشی و خیانت تداعی گردد.

 http://s9.picofile.com/file/8280636584/Ahmad_Batebi_Jorj_Bush.jpg

 سخن آخر

ما تا آخر ایستاده ایم

این انقلاب و کشور اسلامی امنیت و آرامش خود را مدیون جانفشانی هزاران هزار شهید و جانباز و آزاد و ایثارگر می داند، از این رو تا وقتی الگوی پدران و مادران این سرزمین سید و سالارشهیدان و حضرت زینب کبری است، تا وقتی که جوانان این مرز و بوم به علی اکبرها و همت ها و آرش ها و نوجوانانش به قاسم بن الحسن و فهمیده ها وبهنام محمدی ها و کودکانشان به علی اصغر علیه السلام اقتدا می کنند و از هیچ دشمن هراسان نخواهند شد و تا آخرین نفس و قطره ی خون در کنار امام و مقتدایشان خواهند ایستاد. انشاء الله

که « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»

 http://s8.picofile.com/file/8280637300/80538252_3720625.jpg

مطلب را با جمله ای از شهید آوینی خاتمه می دهم:

« خون دادن برای امام خمینی(ره) زیباست

اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای(مدظله) از آن هم زیباتر است.»

آن ۳۰ نکبت!

آن ۳۰ نکبت!  

۲۳،۷۲(۶۵)،۱۷۵ و... و ۳۰ نفر

در نگاه اول اینها چند عدد غیر مرتبط به نظر میرسند و برخی که تجربه ی حل معماهای ریاضی را دارند، بلافاصله در صدد کشف رابطه برآمده و می خواهند عدد و یا اعداد بعدی را حدس بزنند! اما نه این بازی و ریاضی نیست، اینها اعداد تاریخی هستند، اعدادی که هرکدام ما را به برهه ای از تاریخ انقلاب می برند؛ اعدادی تاربخی و ماندگار که در تاریخ این انقلاب و ملت ثبت شده و خواهند شد.

۲۳ نفر

عدد ۲۳، حکایت آن ۲۳ نوجوان آزاده است که پس از اسارت در سال ۱۳۶۱ آن حماسه را می آفرینند و در برابر دشمن سرخم نمی کنند؛ منظور همان 23 کودک و نوجوانی است که در جریان دفاع مقدس و در سال ۱۳۶۱ به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. این گروه کم سن و سال در مرحله مقدماتی عملیات بیت‌المقدس در مناطق مختلف جبهه اسیر شدند. صدام حسین پس از آگاهی از این موضوع و دیدن گزارش اسارت قوای ایرانی به دلیل شکست در خرمشهر سعی می‌کند از این ماجرا سوءاستفاده و به نفع خود بهره‌برداری تبلیغاتی نماید و دستور می‌دهد که آنها را از بقیه اسرا جدا کنند و به کاخ وی بیاورند.

 در دیداری که این نوجوانان با شخص اول کشور عراق صدام حسین داشتند وی سعی می‌کند تا با ناراحت شدن از این موضوع که اینها کودکانی بیش نیستند که به زور به جنگ فرستاده شدند، با آنها احساس همدردی کند و به دختر کوچکش «حلا» می‌گوید که شاخه گل‌هایی را به آنها بدهد و بعد با آنها عکس یادگاری می‌گیرد و می‌گوید که بزودی با موافقت کمیته بین‌المللی صلیب سرخ آنها را به ایران برمی‌گرداند.

 مطبوعات عراق پس از این ماجرا فیلم‌ها و عکس‌هایی از آنها منتشر می‌کنند و در تیتر روزنامه‌های عراق جمله معروف صدام را می‌نویسند: «کل اطفال العالم اطفالنا» همه بچه‌های دنیا بچه‌های ما هستند.

 این ۲۳نفر که در موضع انفعالی قرار گرفته بودند اعتصاب غذا می‌کنند تا به جمع دیگر اسیران بازگردند. آنها در نهایت پس از اتفاقات زیادی به خواسته خود می‌رسند ولی تا روز ۲۶مرداد ۱۳۶۹در اسارت می‌مانند و این 23 نفر می شوند الگوی کودکان و نوجوانان و حتی بزرگان این مرزو بوم.  

۷۲ شهید مظلوم

عدد بعدی ۷۲(۶۵) بیانگر حماسه هویزه است، حکایت شهادت حسین علم الهدی به همراه ۷۲ (۶۵)تن از یارانش در هویزه است، آنان که با اقتدا به سرور و سالار شهیدان در محاصره ی تانک های دشمن گیر افتادند، اما تا آخرین نفر و نفس ایستادگی کردند تا همگی آنان مظلومانه  به شهادت رسیدند.

عراقی‌ها با تانک از روی پیکرهای پاکشان گذشتند، طوری که هیچ اثری از آنها نماند. ۱۶ ماه پس از شهادت طی عملیات بیت‌المقدس این اراضی مجدداً بازپس گرفته شد، با تلاش گروه‌های تفحص پیکرها  به سختی شناسایی شدند. حسین علم الهدی را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خامنه‌ای. در حالی که می‌خواستند پیکر او را در اهواز به خاک بسپارند مادر او با منتشر کردن وصیت نامه ی شهید علم الهدی اعلام می کند که  در همان محل شهادت دفن شود. با مطلع شدن خانواده‌های همرزمانی که همراه حسین علم الهدی به شهادت رسیده  بودند آنها هم تمایل پیدا کردندکه فرزندانشان را در کنار فرمانده خود دفن کنند که حالا مدفن آنها گلزار شهدا، کربلای ایران شده است.  

۱۷۵ شهید غواص

عدد دیگر، ۱۷۵ ، یاد آور شهادت ۱۷۵ شهید غواص است که سخاوتمندانه و شجاعانه نفس هایشان را دادند و با دستهای بسته به شهادت رسیدند تا ما عزتمندانه نفس بکشیم. اما بازگشت آنان شورحال و خاصی در کشور ایجاد کرد، آنان با شهادتشان و امروز با بازگشت شان درس ایستادگی و مقاومت و شهادت را به ما آموختند.

از این اعداد در تاریخ این سرزمین بسیار است، ۷۲ شهید حزب جمهوری، یاران شهید بهشتی و... که هر کدام پرچمی برای عزت و سربلندی جمهوری اسلامی ایران است.  

۳۰ نکبت

اما روزهای اخیر عدد دیگری نیز در تاریخ این کشور به یادها سپرده شد. ۳۰ ، ۳۰ نفر از فعالان سیاسی خارج از کشور، که برخی از آنها بعد از فتنه ۸۸ از کشور گریخته بودند، با ارسال نامه ای به ترامپ رئیس جمهوری جدید آمریکا، با وقاحت تمام از او خواستند تا ایران را بیشتر از بیش تحریم کند. آنها جمهوری اسلامی ایران را که ثمره خون هزاران شهید و جانباز و آزاده و ایثار گراست را در کنار داعش قرار داده و بینادگرا خوانده بودند، این ۳۰ نفر که می خواهم واژه ی ـ ۳۰ نکبت ـ را در مورد آنها به کار ببرم از آمریکا و ترامپ خواسته اند تا با تحریم نهادهایی مانند سپاه پاسداران و... حکومت جمهوری اسلامی را به لیبرال دموکراسی تغییر دهند. آیا این کار جز گروهی منافق و خائن بر می آید. بنابراین این افراد وطن فروش و خائن ارا فقط می توان نکبت خواند. ۳۰ نکیت که وطن فروشی آنان به عنوان یک نقطه عطف در اذهان مردم مسلمان این مرزو بوم خواهد ماند و از آن به بدی یاد خواهند کرد.    

این اعداد و اعمال از حافظه ی تاریخی مردم پاک نخواهد شد.

به مناسبت ۹ دی، روز بصیرت و ولایتمداری

حکومت به سبک علی (ع)

(نحوه ی برخورد با فتنه گران)

۱. مقدمه

شاید تا به حال از خود پرسیده اید که  چرا با گذشت بیش از ۷ سال از فتنه ۸۸ ، با مسببین و سران فتنه برخورد نمی شود؟ چرا برخی از افراد علیرغم اینکه میدانیم دارای مشکل هستند اما در ساختار حکومت دارای نقش هستند؟ چرا برخی از نخبگان که در همراهی آنان با انقلاب تردید وجود دارد پست های کلیدی نظام را در اختیار دارند؟ این علامت سوالها درباره افرادی مانند آقایان موسوی، کروبی و خاتمی در یک سطح و افرادی مانند؛ آقایان هاشمی، مطهری، زیباکلام، صادقی  و... در سطحی دیگر وجود داشته و ذهن افراد جامعه را با خود درگیر نموده است.

با عنایت به اینکه حکومت جمهوری اسلامی ایران برگرفته از حکومت رسوال الله (ص) و امام علی(ع) بوده و همواره اصول حاکم بر آن ها را بر خود فرض نموده و آن مقطع را به عنوان الگویی برای خود قرار داده ، حال این سوال پیش می آید که اگر این افراد در دوران حکومت مولی الموحدین علی علیه السلام بودند، امام چگونه با آنها برخورد می کرد؟

برای پاسخ به این سوال مهم به رفتار شناسی امام علی علیه السلام در دوران حکومت خویش و به ویژه در برخورد با نخبگان سیاسی آن مقطع پرداختیم.

منبع مبنایی ما برای این تحلیل، کتاب نهج البلاغه و به طور اخص بخش «نامه های امام علی علیه السلام» است. چرا که این  بخش می تواند منبع بسیار مناسبی برای پیگیری مباحث سیاسی و اداره کارگزاران باشد. از این رو نخبگان سیاسی دوران حکومت امام علی (ع) را می توان در چهار گروه به شرح ذیل تقسیم بندی کرد:

۲. نخبگان دوران حکومت امام علی علیه السلام

الف. نخبگان شرّ

این بخش از نخبگان افرادی بودند که علیرغم داشتن توانایی هایی همواره خود را در مقابل حضرت علی علیه السلام تعریف نموده و در صدد مواجهه و مقابله بر آمدند، حضرت امیر علیه السلام هرگز عمارت این افراد را نپذیرفت. این افراد را می توان با عنوان «نخبگان شرّ» و یا «نخبگان خبیث» نامید،که شامل مصادیقی همچون طلحه و زبیر به عنوان نخبگان شرّ و مغیره و بنی امیه به عنوان نخبگان خبیث می شدند.

حضرت علی علیه السلام در این خصوص می فرمایند: "من اندوهگین ام که کار این امت را دیوانگان و بدکاران به دست گیرند و آنگاه مال خدای را دست به دست بگردانند و بندگان حق را زیر منت خود درآورند. با نیکوکاران بجنگند و با فاسقان همکاری کنند، چه بعضی از آنان که اکنون در میان شمایند، شرب حرام می کنند و بعضی از آنان در زمان اسلام حد خورده اند و بعضی از آنان وقتی اسلام آوردند که برای آنان رضیحه(مال در ازای آزادی اسیر) داده شد. "

ب. نخبگان خیر

این بخش از نخبگان توانایی مدیریتی بسیار قوی ای داشته و از قدرت ساختارسازی در سیستم حکومتی برخوردار بودند؛ اما اعتقادت آنها چنان که باید قوی نبود. زیاد ابن ابیه، اشعث بن قیس و شریح(در زمان حکومت امیرالمومنین) و غالب کارگزاران کارآمد را می توان در این زمره قرار داد. اغلب این افراد از جمله زیاد ابن ابیه بعدها به امیرالمومنین علیه السلام وفادار نمانده و قدرتشان را در خدمت بنی امیه قرار دادند. به گونه ای که آل زیاد به عنوان موتور مدیریتی امویان مطرح شده و حساس ترین شرایط را به نفع آنها مدیریت کرد. زیاد تا وقتی که خیانت نکرده بود ، اداره حکومت مشکل و پیچیده فارس را که اهالی آن اکثراً غیر مسلمان بودند بر عهده داشت و به رغم اینکه گاهی عملکردش مورد توبیخ هایی قرار گرفت، در میان مهره های موثر حکومت حضرت امیرالمومنین علیه السلام قرار داشت. 

این افراد که عمده ضعفشان اعتقادی بود، به شرطی خیر محسوب می شدند که ذیل حکومت امیرالمومنین علیه السلام باشند؛ لذا برخی در زمان ایشان و برخی نیز بعد از شهادت ایشان از جرگه خیرخارج شده و به خباثت و شرارت تغییر وضعیت دادند.

ج. نخبگان مومن

دسته دیگر از نظر معرفتی و اعتقادی قوی و قابل اعتماد بودند اما در حوزه اجرایی و مدیریتی دچار ضعف بودند. به عنوان سرشاخه این دسته می توان به کمیل بن زیاد و محمدبن ابی بکر اشاره کرد؛ قرابت کمیل در حوزه شناختی و معرفتی به امام تا آنجا بود که در مورد او می توان گفت او رفیق خلوت های امام علیه السلام بود؛ اما در بحث مدیریتی ایراداتی هم به کار او وارد بود ؛ چنان که از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نامه توبیخی دریافت کرد. محمد بن ابی بکر هم در این گروه قرار می گیرد . بدین معنی که فردی با سلامت و طهارت بود؛ اما قادر به حفظ حکومت مصر نشده و آن را از دست داد و خودش نیز به طرز غریبی به شهادت رسید.

این دسته از کارگزاران چنانکه باید قابلیت مدیریتی شان شکوفا نشده بود ؛ اما سراسر محبت و ایمان بودند و شاید بتوان ایشان را «کارگزاران مومن» اطلاق کرد.

د. نخبگان صدق

دسته چهارم به سرشاخگی مالک اشتر و شاید هم تنها خودِ مالک، نه تنها از سلامت اخلاقی و معرفتی برخوردار بودند؛ بلکه توان اجرایی و مدیریتی قوی نیز داشتن.، تا جایی که بسیاری از امور به صرف تأثیر شخصیتی او خود به خود پیش می رفت. این دسته از کارگزاران را می توان «کارگزاران صدق»نامید که فرماندهی و تدبیر و اوامرشان ، از نظر امیرالمومنین علیه السلام به مثابه مدیریت خود آن حضرت بود. 

همانگونه که در سطور فوق بدان پراختیم نخبگان دوران حکومت امام علی علیه السلام در سطوح مختلفی بودند، اما به طور کلی آنها را می توان به دو دسته موافقان حکومت امام ( نخبگان خیر،مومن و صدق) و مخالفان و معاندان حکومت امام (نخبگان شرّ و خبیث) تقسیم بندی کرد. شیوه برخورد امام علی علیه السلام با آنان متفاوت بود که در ذیل بدان می پردازیم:

۳. نحوه ی برخورد امام علی علیه السلام با نخبگان

الف.  برخورد امام با نخبگان شرّ و خبیث:

پیامبر اکرم(ص) و امام علی علیه السلام هیچگونه مسامحه ای را در برخورد با فتنه گران و نخبگان خبیث نداشتند، جنگ های دوران پیامبر و سه جنگ در دوران حکومت امام علی علیه السلام دلیل روشنی براین ادعاست. اما با نخبگان شرّ نیز به فراخور بحث و مصلحت برخورد داشتند که اعلام حکم حصر خانگی از سوی پیامبر در باره عبدالله بن ابیّ  که قصد فتنه انگیزی علیه پیامبر در مدینه داشت و اعلام حکم ممنوع المنبری[ممنوع التصویری]؛ ممنوعیت از فعالیتهای اجتماعی سه نفر دیگر از جمله كعب بن مالك ، مرارة بن ربيع و هلال بن اميه را می توان به عنوان نمونه یاد کرد.

در دوران حکومت امام علی علیه السلام نیز امام حکم حصر صادر کردند؛ برای مثال در مواجهه با عایشه ـ همسر پیامبرـ که یکی از فتنه انگیزان جنگ جمل بود، پس از دفع فتنه ی جمل، عایشه را دستگیر کرد. به دلیل فتنه انگیزی حکم او اعدام بود اما امام علی علیه السلام بنابر مصالحی از اعدام ایشان امتناع نمود. اما جرم او را به شرح این برشماری نموده و فرمود: "باید بروی و در خانه ای که پیامبر در اختیار تو قرار داده تا دم مرگ بمانی و بیرون نیایی."

اتهامات عایشه از منظر امام عبارت بودند از :

  1. خدای خود را عصیان کردی.
  2. دستور پیامبر را زیر پا گذاشتی.
  3. مردم را برضد من و حکومت من شوراندی.
  4. دستت را به خون مردم آغشته کردی.

براساس گزارش ها در 4 سال دوران حکومت امام علی علیه السلام عایشه حتی برای سفر حج هم نمی توانست از خانه بیرون برود. (ترجمه فتوح البلدان ابن اعثم، محمد بن احمد المستوفي الهروي، بمبئي: مطعبه الحسيني ، ۱۳۰۰، ج۲، ص ۳۳۹-۳۴۰- مرتضي عسکری، نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ج۲، ص ۲۲۶-۲۲۷)

البته امام علی علیه السلام طلحه و زبیر را از انحام فعالیتهای حکومتی ممنوع کرده و به دلیل خدماتی که در بخشی از دوران زندگی خود به اسلام داشتند، آنان را اعدام نکرد.

ب.  برخورد امام با نخبگان خیر،مومن و صدق:

با بررسی سیره حکومتی امام علی علیه السلام در می یابیم که ایشان سعی داشتند از تمام ظرفیت های جامعه اسلامی در راستای رسیدن به اهداف والای حکومت بهره ببرند، لذا افرادی مانند زیاد بن ابیه، اشعث بن قیس و... نیز در ساختار این حکومت دارای نقش هستند، به تعبیری امام در تلاش بودند تا با تعریف این افراد در ساختار حکومت ضمن بهره برداری از توانمندی های آنان، این طیف را هدایت نموده و در ساختار ماندگار کنند، لذا برخی تا پایان حیات امام همچنان در ساختار حکومت اسلامی تعریف شده، برخی گمراه شده و برخی دیگر حتی بعد از امام نیز خود را حفظ کردند.

اما درباره نخبگان مومن، امام همواره آنان و عملکردشان را تخت نظر داشتند نامه های امام و توبیخ کمیل بن زیاد در زمان ولایت هیت و همچنین نامه های امام به محمد ین ابی بکر نمونه ای از این رفتار است.

امام حتی مالک اشتر را نیز از نصیحت بی نیاز ندانسته و همواره مواردی را به ایشان گوشزد می کرد.

۴. حکومت به سبک علی (ع) 

تأکید موکد مقام معظم رهبری بر لزوم جذب حداکثری در اکثر بیانات ایشان به ویژه در بیانات اخیرشان در جمع بسیجیان که ایشان بر این مهم  تأکید نموده و تنها محور دوگانگی را محور«انقلابی» و «ضد انقلابی» بیان کردند، ایشان فرمودند که حتی افراد غیر انقلابی را نیز می توان در ساختار نظام جذب و حفظ کرد. استفاده از تمامی ظرفیت های نخبگاتی در جامعه اسلامی منهای افراد ضد انقلاب، همان مشی و سیاست مولای متقیان است. از این رو می توان رهبری حضرت آیت الله خامنه ای را در تداوم حکومت امام علی علیه السلام ترسیم نمود.

۵. نتیجه گیری 

 در پایان و به عنوان جمع بندی مطالب می توان گفت؛ چگونگی رفتار نخبگان سیاسی خود بیانگر نحوه ی برخورد با آنان است، در حکومت به سبک امیرالمومنین نمی توان برای همه افراد نسخه واحدی پیچید؛ تمام ویژگی های افراد بصورت متمرکز می تواند یک فرد را قابل قضاوت کند، نظرات افراد در تمامی حوزه ها (اعتقادی،سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و...) است که تصویری واقعی و قابل قضاوت از فرد ارائه می کند، لذا باید قبل از قضاوت درباره افراد به شناخت رسید.

با این تفاسیر می توان چگونگی برخورد با افرادی مانند موسوی، کروبی، خاتمی و.. و افرادی نظیر آقایان هاشمی ، مطهری و... را درک نموده و یا درباره چگونگی برخورد با آنها تدبیر کرد.

__________________________

منابع:

۱. نهج البلاغه

۲. پیشوایان ما،عادل ادیب، ترجمه اسدالله مبشری

۳. سفینه البحار،‌ ج 6،

۴. اصول کافی، ج 3،

۵. فروغ ابدیت، ج 1

۶. مروری بر نامه های نهج البلاغه(کاظم حاجی رجب علی و لیلا خانزاده

۷. نقش عايشه در تاريخ اسلام ، مرتضي عسکری، ج۲

۸.سایت خبری تحلیلی الف

آثار و تبعات ده‌گانه فتنه 88 بر جمهوری اسلامی ایران

تحریم ارمغان خیانت فتنه‌گران؛
آنچه تابه‌حال درباره حوادث قبل و بعد از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یا همان فتنه 88 نقل‌شده است، بخش کوچکی از خسارات و زیان‌های وارده به‌نظام اسلامی است، فتنه‌ای که در کنار امیدوار کردن دشمنان خارجی برای ضربه زدن به کشور، خسارت‌های مادی از نوع تحریم را برای مردم ایران به ارمغان آورد.

آثار و تبعات دهگانه فتنه 88 بر جمهوری اسلامی ایران

در واپسین روزهای بهار سال 1388، مردم آگاه و بصیر ایران اسلامی با حضور 40 میلیونی خود در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برگ زرین دیگری بر صفحات تاریخ این سرزمین کهن افزوده و الگویی بی بدیل از مردم سالاری دینی را به جهانیان عرضه داشتند. به باور بسیاری از تحلیل گران سیاسی، انتخابات 22 خرداد 88، انتخاباتی شگفت انگیز، کم نظیر و پر اهمیت بود. چه، درآن انتخابات حدود 85 درصد از ایرانیان با رفتن به پای صندوق های رأی در آغاز چهارمین دهه انقلاب خویش، مهر تأیید دیگری برمقبولیت و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران زدند»»» ادامه مطلب
منتشر شده در  سایت مشرق
ادامه نوشته

به مناسبت ۹ دی روز بصیرت و ولایتمداری

حماسه 9 دی

 

به مناسبت ۹ دی روز بصیرت و ولایتمداری  

روز 200 ام ، یوم الله شد!

در واپسین روزهای بهار سال 1388، مردم آگاه و بصیر ایران اسلامی با حضور 40 میلیونی خود در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برگ زرین دیگری بر صفحات تاریخ این سرزمین کهن افزوده و  الگویی بی بدیل از مردم سالاری دینی را به جهانیان عرضه داشتند. به باور بسیاری از تحلیل گران سیاسی ، انتخابات 22 خرداد 88 ، انتخاباتی شگفت انگیز ، کم نظیر و پر اهمیت بود. چه، درآن انتخابات حدود 85 درصد از ایرانیان با رفتن به پای صندوق های رأی در آغاز چهارمین دهه انقلاب خویش، مهر تأیید دیگری برمقبولیت و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران زدند.

اما شیرینی این پیروزی بزرگ دیری نپایید و  بلافاصله پس از اعلام نتایج انتخابات ، اعتراض به نتیجه و عدم تمکین به قانون برخی کاندیداها و احزاب سیاسی شکست خورده، بعضی از شهرهای ایران به ویژه تهران را دستخوش وقوع نا آرامی ها و اعتراضات کرد. گستردگی عملیات روانی و حجم فراگیر فعالیت های رسانه ای غرب علیه نظام جمهوری اسلامی در قبل و بعد از انتخابات نیز معترضان را در گسترش دامنه اعتراضات یاری نمود تا کشور و مردمی که در آستانه یک جهش در پیشرفت منطقه ای و جهانی قرار داشتند به مدت 8 ماه درگیر خود کند. مجموع این رخدادها موجب شد تا گروهها ، نهادها ، رسانه ها و کارشناسان مختلف از حوادث و رخ داد های پس از برگزاری انتخابات 22 خرداد 88 ، با اسامی مختلفی نظیر «بحران»، «جنبش اجتماعی»، « انقلاب و یا کودتای مخملی»، «تهدید نرم»،«آشوب های شهری»، «اغتشاشات گسترده»،«فتنه»،« نارضایتی عمومی»، «جنبش سبز»، «نافرمانی مدنی» و... یاد نمایند. برخی تحلیل گران غربی پا را فراتر نهاده و کنش های اعتراض آمیز پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم را « بزرگترین چالش داخلی » جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته، ارزیابی نمودند ( فرید زکریا ، 2009 و توماس فریدمن ، 2009 ). این تحلیل گران مدعی شده اند که « اعتراضات گسترده پس از برگزاری انتخابات، مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی را در دنیا و مقبولیت آن را در نزد افکار عمومی داخلی، با چالش جدی رو به رو ساخته است ».

صرفنظر از ادعای اینگونه تحلیل گران، این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که اقدامات طرح ریزی شده غرب برای تاثیر گذاری بر انتخابات دهم ریاست جمهوری در بعد تاکتیکی و براندازی  نظام در بعد استراتژیک، با رفتار نابخردانه برخی از نخبگان (موسوی، کروبی و...) و برخی تشکل های سیاسی که نقش کاتالیزور را در این میان ایفا نموده و به نوعی ضمن ایفای نقش در پازل دشمن زمینه ساز و سرعت بخش تحقق اهداف براندازانه آنان شدند، هزینه های سیاسی، اجتماعی و معنوی زیادی را بر جمهوری اسلامی و نهادهای آن تحمیل کرد. خسارتهایی که اقدامات در حوزه اقتصادی (آسیب رساندن به اموال عمومی و دولتی، ایجاد اختلال در کسب و کار مردم در خیابانهای اصلی شهر و... )، سیاسی ( زیر سوال بردن مشروعیت و مقبولیت نظام و...)، اجتماعی (افزایش آمار جرم و جنایت و...) و... داشت بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست.

گروهی مغرض و لجوج که منافع خود را در خطر می دیدند با اتخاذ برخی تصمیمات اشتباه که بر پایه اخبار و اطلاعات کاملاً غلط و برنامه ریزی شده از سوی دشمنان قسم خورده نظام بود با ادعای تقلب در انتخابات زمینه ساز چنین حوادثی شدند، ادعاهایی که به مرور بی پایه و اساس بودن آنها روشن شده و بسیاری بر این مهم اعتراف نمودند.

اما با قدری دقت و تأمل در حوادث رخ داده در سال 88 و شرایط پس از آن در می یابیم که همسویی برخی از نخبگان و تشکلهای سیاسی با غرب چه هزینه سنگینی را متوجه کشور جمهوری اسلامی ایران نموده و چگونه مانع از جهش تاریخی این نظام شد ، عمق فاجعه آنجا مشخص می شود که بدانیم در صورت تمکین معترضان به قانون و رعایت اخلاق سیاسی جمهوری اسلامی می توانست به عنوان الگویی بی بدیل برای آزادی خواهان جهان مطرح شده و اقتدار و مشروعیت نظام را در عرصه داخلی و بین المللی دوچندان نماید.

کوتاه سخن اینکه؛  انقلاب اسلامی ایران در طول 4 دهه عمر با برکت خود با مشکلات و موانع بسیاری روبرو شده که به لطف خداوند و رهبری فرزانه  و مردم بصیر، همه مشکلات و موانع یا به فرصت تبدیل شده و یا به نحوی از آن عبور نموده است، فتنه 88 نیز یک نمونه بسیار خطیر از این موارد بود که  نزدیک به 200 روز به طول انجامیده و دفاع مقدس دیگری را در سرزمین شهادت و حماسه رقم زد، حماسه ای دیگر که آنهم قریب به 8 ماه به طول انجامید، فتنه اخیر نیز بحمدالله با تدابیرهوشمندانه و مدبرانه مقام معظم رهبری و بصیرت و حضور به موقع مردم ایران و با خلق حماسه ای دیگر به نام «حماسه ماندگار و تاریخی 9 دی»  خنثی گردیده و باعث شد مردم ایران یوم الله دیگری را به جشن بنشینند.