پیرامون توافقنامه ژنو 

برداشت محصول مقاومت ۱۰ ساله در برابر غرب

سینا ربیعی

دیوار بی اعتمادی بین ایران و آمریکا آنقدر ارتفاع گرفته که نشود با چند نشست و توافق آن را برداشت و بر جایش اعتماد گذاشت، عملکرد آمریکا از سال 1332 به این سو که جایگزین استعمار پیر در ایران شد، حاکی از نوعی دورویی و نفاق بوده و این کشور همواره درصدد ضربه زدن به دولت های استقلال طلب و استعمار ستیز بوده و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به انحای مختلف سعی نموده مقاصد خود را پیش ببرد، از جمله اقدامات غیرمستقیم آنها حمایت از گروههای مخالف انقلاب اسلامی در بدو انقلاب و تجهیز آنان به سلاح برای مبارزه با انقلاب در قالب ترورها و...، حمایت از صدام در جنگ 8 ساله که در سالهای واپسین به حضور مستقیم نیز منتهی شد و همچنین جنگ نرم که نمونه هایی از آن در سالهای 78 و 88 رخ داد.... حافظه مردم ایران هیچگاه این جنایت ها را از یاد نخواهد برد.

اما پیرامون رابطه با آمریکا ، گروهی باب مذاکره را از زمانی باز می کنند که خانم آلبرایت به نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد اعتراف کرد. وی در سال 1378 و در سخنرانی خود در انجمن ایران و آمریکا وابسته به انستیتو خاورمیانۀ دانشگاه جورج تاون گفت:

"در سال 1953، آمریکا نقش بارزی در سرنگونی نخست‌وزیر مردمی ایران، یعنی دکتر محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور در آن زمان چنین می‌پنداشت که اعمالش به دلایل استراتژیک موجه است. اما این کودتا، آشکارا به تحول سیاسی ایران ضربه وارد کرد و اکنون می‌توان به سادگی دریافت که چرا بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی‌شان خشمگین هستند. علاوه بر این در ربع قرن بعد نیز، غرب و ایالات متحده به حمایت خود از رژیم شاه ادامه دادند. البته این حمایت‌ها به رشد اقتصادی کشور کمک زیادی کرد، اما حکومت شاه با خشونت، هرگونه نارضایتی سیاسی را سرکوب می‌کرد. همانگونه که پرزیدنت کلینتون گفته است، ایالات متحده آمریکا باید سهم منصفانه از مسوولیت مربوط به مشکلاتی که در روابط ایران و آمریکا پدید آمده است به عهده گیرد. حتی در سال‌های اخیر، اکنون معلوم شده است که برخی از سیاست‌های ایالات متحده در قبال عراق در خلال مناقشۀ این کشور با ایران به طرز تاسف‌باری کوته‌بینانه بوده است...."

هر چند خانم آلبرایت بدون عذر خواهی از ملت ایران این جملات را بر سخن راند اما در خلال همان دولت ـ اصلاحات ـ عباس عبدی از دانشجویانی که در تسخیر لانه جاسوسی حضور داشت در گفتگو با باری روزن از این اقدام خود ابراز پشیمانی نموده و به جای تثبیت موقعیت کشور در منطقه و جهان با طرح کلیدواژه هایی همچون نافرمانی مدنی و خروج از حاکمیت عملاً دولت و کشور را در موضع انفعالی قرار داده و زمینه ساز اختلافات درونی شد.

این روند ادامه داشت تا اینکه در جریان آشوب های خرداد 88 و بعد از آن خانم هیلاری کلینتون طی مصاحبه ای با بی بی سی فارسی و صدای آمریکا (BBC & VOA) علناً از فتنه گران در ایران حمایت نموده و آنان را دموکراسی خواهان نامید. وی حتی در جریان انتخابات سال 92 نیز ابراز علاقمندی نمود که در ایران آشوب به پا شود.

البته در سالهای 84 تا 88 آقای احمدی نژاد طی نامه نگاری هایی که با جورج بوش داشت ، سعی کرد با ادبیاتی ایدئولوژیک حقانیت جمهوری اسلامی ایران را به اثبات برساند. رئیس جمهور ایران بارها در نشست ها و مجامع بین المللی همتای آمریکایی خود را به مناظره طلبید.

در سالهای 84 تا 92 هرچند ادبیات جنجال برانگیز آقای احمدی نژاد باعث شد تا فضای تنش آلودی بین ایران و غرب حاکم شود اما گفتمان هجومی وی حریف را در موضع ضعف قرار داده و با تدابیر مقام معظم رهبری در پشتیبانی از دستیابی دانشمندان ایرانی به غنی سازی اورانیوم در سطح 20 درصد و دیپلماسی فعال منطقه ای باعث شد تا غرب و به ویژه آمریکا به قدرت بی بدیل ایران در منطقه و حتی جهان پی ببرد. نقش ایران در مدیریت منطقه در موضوع سوریه و جلوگیری از وقوع جنگی دیگر از جمله این توانمندی ها بود. کوتاه سخن اینکه ایران در طول سالهای اخیر علیرغم وجود تحریم های گسترده که به زعم غربی ها کمرشکن و فلج کننده بود توانست شعار «ما می توانیم» را تحقق بخشیده و غرب را به زانو درآورد.

غربی ها بر آن بودند که از طریق فشار های همه جانبه بر ایران که به زعم خود گسل ها و شکاف های زیادی در جریان حوادث خرداد 88 در فضای داخلی به وجود آمده بود، زمینه ساز تغییر نظام شوند بر همین پایه کلید واژه هایی همانند «انتخابات آزاد» و... را مطرح کردند و تحریم ها را نیز توسعه بخشیدند تا مردم از حاکمیت دل بریده و خواستار تغییر شوند. اما مردم با حضور میلیونی خود در پای صندوق های رأی بار دیگر حماسه ای دیگر آفریده و مردمسالاری دینی را به منصه ظهور رساندند. غربی ها تمام برنامه های خود را به انتخابات 92 معطوف نموده و حتی نشست 5+1 با ایران نیز تعطیل شد تا بعد از انتخابات و به زعم خود با شرایط بهتری مذاکرات را دنبال کنند. اما حماسه سیاسی مردم ایران باعث شد تا غرب در تصمیم خود در برابر ایران تجدید نظر کند.

بنابراین شرایط پیش آمده حاصل یک فرآیند است که در طول سالیان دراز شکل گرفته و باعث شد که دیپلماسی ایران در جریان هسته ای ، دیپلماسی موفقی باشد که امروز اوباما را وادار به مذاکره با ایران می کند. این شرایط حاصل:

۱. تأکید رهبری معظم انقلاب و دولتمردان برتحقق شعار «ما می توانیم» علی رغم همه فشار ها و تحریم های فلج کننده.

۲. ایستادگی مردم و حمایت از سیاست های جمهوری اسلامی ایران

۳. تلاش دانشمندان ایرانی در خصوص ارتقاء سطح دانش هسته ای و غنی سازی 20 درصدی

۴. شهادت دانشمندان هسته ای که چهره تروریستی صهیونیست ها را آشکار کرده و مظلومیت مردم ایران را متجلی ساخت.

۵. تبیین سیاستهای کلی بر مبنای عزت، حکمت و مصلحت

۶. درایت و  تدبیر دکنر روحانی و پافشاری تیم مذاکره کننده بر حقوق حقه ایران و تخصص دکتر ظریف در دیپلماسی

بنابراین شرایط موجود حاصل تحقق شعار «ما می توانیم»، تدابیر خردمندانه مقام معظم رهبری ، پشتیبانی مردم و حضور آنها در صحنه های مختلف، عملکرد شجاعانه دکتر احمدی نژاد و نظام در طول سالهای اخیر و درایت و تدبیر دولت تدبیر و امید است. با این مقدمات است که شعار اعتدال گرایی دکتر روحانی به بار می نشیند و مورد رضایت غربی ها واقع می شود و بنای عمــــارت اعتــــــدال بر فندانسیـــون«ما می توانیـــــم» محکم و استوار می شود.

ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که شیوه اتخاذ شده از جانب آمریکا نه از روی علاقه ، بلکه از سر ناچاری و دریوزگی است چرا که ایالات متحده در جریان خرداد 88 نشان داد که خواستار تغییر اساسی در نظام جمهوری اسلامی است و به عبارتی به دنبال براندازی بود ـ هر چند اوباما در نطق خود گفت که به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی نیست!ـ اما چون از انجام آن عاجز شده ، تغییر رویه داده و راه نسبتاً طولانی تری را انتخاب نموده است.

در شرایط فعلی نیز نباید ذوق زده شد ، بلکه باید منتظر اقدام عملی ایالات متحده و غرب بود و همچنین می توان طی یک اقدام حساب شده سیاست های کلان و سیاست های خرد را از هم جدا کرد. لزومی ندارد برای برقراری ارتباط با آمریکا از سیاست های کلان و اصول خود عدول کنیم و یا در آنها تغییر ایجاد کنیم بلکه باید صرفاً در حوزه تاکتیک ها نقش ایفا کرده و به نحوی پیش رفت که عزت، حکمت و مصلحت نظام در آن باشد. بر همین پایه و به مصداق بیانات مقام معظم رهبری که فرمودند در پشت این دست مخملین ، مشتی چدنی نهفته است، نظر نگارنده بر ان است که می بایست از زیر جامه اعتماد و احترام به جریان مقابل سپری انعطافپذیر و در عین حال سخت از استقامت بر اصول و ارزشها را بر تن کرد تا در صورت حیله گری جریان مقابل بر اصول و ارزشهای نظام خدشه وارد نشود.