جبهه ناپايداري
اشتباه محاسباتی جبهه پایداری
سینا ربیعی
از ابتدای خلقت بشر و به ویژه در سالهای واپسین همواره رسم و روال بر این بوده که اسامی را بر اساس یک وجه مبرّز و مشخص که نمایانگر روحیات آن موجود باشد انتخاب می کردند که امروزه از آن با عنوان «وجه تسمیه» یاد می شود.
چند وقتی است که مدام از خود می پرسم جبهه پایداری بر اساس کدام شاخصه و ملاک عنوان پایداری را یدک می کشد، جبهه ای که از افراد نامتجانسي تشکیل شده که هر لحظه احتمال واگرایی و جدایی آنها وجود دارد. این گروه خود را نزدیکترین طیف به منویات و نظرات رهبر انقلاب می داند در حالی که با مروری بر عملکرد و رویکرد سیاسی آنها در مدت زمان کوتاه حیات سیاسی، عکس این نظر را تأیید می کند.
نگاه جزم انديشانه آنها به حضور افراد و مسئولان در دایره نظام و طرد بسیاری از دلسوزان نظام صرفاً به دلیل عدم موضع گیری در جریان فتنه 88 و ساکت فتنه نامیدن آنها ـ ذکر این نکته ضروری است که عاملان اصلی فتنه 88 یقیناً هزینه های زیادی را بر مردم و جمهوری اسلامی تحمیل کردند که پرداختن به آن در این مجال نمی گنجدـ که می بایست ظرفیتها و امکانات در اختیار آنها و... را مورد ارزیابی قرار می دادند، در تناقض با اصل جذب حداکثری است که رهبر معظم انقلاب بدان اشاره و تأکید نموده اند. بر همین اساس این جبهه در یک اصل بسیار اساسی تا حدودی با رهبر انقلابداراي زاويه است.
برای نمونه افرادی مانند محمد رضا باهنر و مجید انصاری و... که از سوی جبهه پایداری مورد انتقاد جدی قرار گرفته اند توسط رهبر معظم انقلاب جذب شده و در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول به فعالیت هستند. محمدرضا عارف و بسیاری نمونه های دیگر که حاکی از نگاه بلند و مدبرانه رهبر انقلاب است.اين گروه نه تنها اصلاح طلبان معدتل و معتقد به ولايت فقيه و قانون اساسي و حتي برخي از اصولكرايان تحول خواه و معتدل و منطق مدار را از دايره اصولگرايي خارج دانسته و آنها را مورد نقد جدي قرار مي دهند. هر چند داشتن روحيه انتقادي و راضي نبودن به شرايط موجود مي تواند به عنوان يك صفت مثبت شناخته شود اما عدم توجه به شرايط محيطي و محاطي و عدم توجه به سناريوهاي دشمن كه در صدد ايجا اختلاف داخلي است نيز مي تواند يك نوع غفلت و سطحي نگري تلقي شود كه متإسفانه اعضاي جبهه موصوف دچار آن شده است. و هم اكنون نيز بیم آن می رود که حتی برخی از اين دست دوراندیشی ها و مصلحت گرايي هاي رهبر معظم انقلاب كه در اسلام نيز بدان توصيه شده مورد نقد جدی و حتی مخالفت این طیف قرار گیرد.
بی تردید مطالعه و بررسی موارد این چنینی انسان را به یاد اقدامات و فعالیتهای افراطی طیفی تندرو در صدر اسلام می اندازد که انجام گناه کبیره را باعث کفر دانسته و هرکس که حتی دروغ هم می گفت را از دایره مسلمانی خارج می کردند.
به راستی کشور ما در شرایطی که در حال عبور از یک پیچ تاریخی است نیازمند کدام روش و منش سیاسی است، آیا جبهه پایداری دچار اشتباه محاسباتی نشده است؟
نقطه سر خط؛ پنجره ای است برای انتقال و انتشار دغدغه هایم!